3679| سوتی متحرک منم، بقیه ادان.
معلم زبان نهممون که از قضا جلوش کلی سوتی داده بودم و نصف کلاسهاشو پیچونده بودم و زبانم جلوش در حد چلغوز بود، امشب اومد خونهی باباجون اینا و من حتی الآنم دست از سگآبرو بودن خودم برنداشتم و تا اومدم ظرف تخمه رو بذارم از دستم افتاد و ریخت و نزدیک بود اشکم از شدت خجالت دربیاد. اونم اینطوری بود که منو دیدی هول شدی؟ کاش من میمردم.
اینطوری بود که اون سال تو منو نمیشناختی اما من تو رو میشناختم و اون لبخند کزکشانهش رو تحویلم داد و اون لحظات کذایی زبانِ نهم برام تداعی شد.
کاش بره خونشون دیگه معذبم.