۴۵۲۴

بابام بهم گفت از مدل موهات خوشم اومد، گوگولی شدی:)😭.

۴۵۲۳

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

-1404💙✨️

۴۵۲۲| ۱۴۰۳ به ۱۴۰۴.

هزار و چهار صد و سه سخت شروع شد ولی خب همیشه سختی‌ها و آسونی‌ها کنار هم معنا دارن. سال هزار و چهارصد و سه، سال "شروع دوباره" بود. سالی که هزاران‌بار به آخر خط رسیدم و دوباره بلند شدم. شایدم سال امید. چون هر جا که به ته خط رسیدم، امیدمو به دوباره شروع کردن از دست ندادم. خیلی چیزهایی که ردشونو توی هزار و چهار صد و سه کمرنگ کردم، قراره توی هزار و چهارصد و چهار، کاملاً محو بشن. می‌دونی چیه؟ زندگی همیشه اون چیزی رو که می‌خوای، حتی اگه خودتو براش بکشی، مستقیم نمی‌ذاره کف دستت؛ اما بعد یهو، یه جایی میشه همونی که می‌خوای، بعد تو متوجه میشی اصلاً این خواسته خوشحالت نمی‌کنه. امسال اتفاق‌هایی افتاد که خیلی منتظرشون بودم. دوست داشتم مدرسه زودتر تموم شه، دوست داشتم زودتر هجده ساله‌ بشم و شد. نمی‌دونم ولی خیلی رندوم دوست داشتم زودتر به هجده‌سالگی برسم و خیلی نزدیک‌تر اون چیزی بود که فکر می‌کردم. امیدوارم سال هزار و چهار صد و چهار، سال خوبی باشه. نور می‌خوام از سال جدید. می‌خوام اتفاق‌های خوبی توی این سال بیفته. و چیزی که بیشتر از همه دوست دارم، اینه که تو سال جدید، تگ "مدرسه" رو برای همیشه ببندم و به جاش تگ "دانشگاه" رو ببینم. از خودم ممنونم که یه سال دیگه‌ام قوی موندم و سرسخت‌تر از قبل شدم. امیدوارم چهار صد و چهار رو بشه همونی که می‌خوام، بدرخشم و از ته دلت ذوق کنم:)✨️
مهم‌ترین چیزی که یاد گرفتم این بود که:
«توی شرایط سخت، چیزی که مهمه اینه که روحیه خودت رو از دست ندی و تحت هر شرایطی ادامه بدی و تلاش کنی. تازه توی شرایط سختی که دستت به هیچ‌کس و هیچ‌چیز بند نیست می‌فهمی، چقدر خودت مهم و ناجی هستی. هیچ‌وقت کم نیار. آدم وقتی به خودش ببازه، در برابر بقیه هم یه بازنده‌ست.»

۴۵۲۱

من خوشبختی را در تنهایی جستم، در نقاشی و دوری از دیگران. آنچنان از آدمیزاد بیزار بودم که سالها از دیدن خود در آینه پرهیز کردم. اما دایره‌ی خلوتم آنقدر کوچک و ناچیز شده که دیگر در آن جای نمی‌گیرم؛ من همان خال سیاهم بر بوم سفید و باز به چشم نمی‌آیم. داغی بر وجود خودم هستم که جز سوختن راهی نمی‌دانم. از این بازی غم‌آلود زندگی دست می‌شویم که جانم را چون زخمِ خشکیده پاره‌پاره کرده. من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دار مکافات رخت برمی‌بندم و به دیار مجازات راهی می‌شوم.

۴۵۲۰

من قرار نیست هیچ‌وقت از کارهام درس بگیرم؟ همیشه آخر راه می‌فهمم اشتباه کردم. یهو آخرهای شب استرس سر تا پای منو می‌بلعه. امید اصلاً چیز خوبی نیست؛ آزارم میده. از زندگی افتادم. یعنی هیچ‌کاری نمی‌تونم بکنم. خسته‌م. کاش همه‌چیز زودتر بگذره. امشب چهارشنبه‌سوری بود. من هیچ‌وقت چهارشنبه‌سوری رو تجربه نکردم. انقدر جدی نیست که حتی بعضی وقت‌ها یادم میره همچین روزی‌ام هست. بعد از یه مدتی که دست به گوشی نمیزنم، نیاز دارم بعدش یه چیزی پیدا کنم از توش یا کسی منتظرم باشه ولی خبری نیست. تقصیر خودمه که همه رو ایگنور می‌کنم و باز هم منتظرم. دارم درس نمی‌خونم. استرس دارم. حسی که دارم اینه که انگار همه‌ی آدمها گوی‌های مثل هم داشتن، بعد همینطور که داشتم از گوی‌م مراقبت می‌کردم، به بقیه‌ی آدمها خوردم و گوی‌م بین اون همه گوی دیگه گم شده و الآن سرگردونم که کدوم گویِ منه؟ گویِ عزیزِ من کجاست؟

۴۵۱۹

خواب افتضاح و عجیبی دیدم. الآن که بیدار شدم حس می‌کنم اون سنگینی از روی دوشم برداشته شده. بعد تو تعبیرش نوشته بود نشونه‌ی تغییرات جدیده و نگرانی از آینده و اینا. خیلی بد بود، یه لحظه ممکن بود گریه کنم.

ادامه

۴۵۱۸

چرا این روزهای آخر اسفند تموم نمیشن؟ واقعاً می‌خواستم اینو نگم ولی امسال شخمی شروع شد و شخمی داره به پایان می‌رسه. تموم شو هزار و چهارصد و سه، خسته‌م ازت. اصلاً حس و حال عید نیست، اصلاً. من شدیدا منتظر ادیبهشت و خرداد و خصوصاً تیرم. بسه دیگه کنکور. فکر نمی‌کردم مدرسه نرم و بازم دلقک‌بازی‌های مدرسه دامن‌گیرم شن. من واقعاً خواستار قطع ارتباطم. یعنی هر کدوم که با من قطع ارتباط کنه من خوشحال میشم. و امیدوارم با هیچکدومشون یه دانشگاه یا یه شهر نیفتم. حوصله‌ی هیچ‌کاری رو ندارم، همش خوابم. به شدت هم استرس دارم. حالا عید دیدن داره که می‌شینن میگن وا نیومد عید دیدنی؟ بعدم اگه یه چیزی نشم بهم می‌خندن. در حالی که من هجده‌سال منتظر بودم که به یه بهونه‌ای مهمونی‌های عید و بپیچونم. گرفتم هر چی داشتم و نداشتمو پاک کردم. چرا؟ از روی جوگیری. واقعاً اعصابم خورد، متشوش و ناراحتم. الآن صرفاً غر زدم یکم خالی شم. ملتمسانه تقاضا می‌کنم امسال سال خوبی باشه. خیلی خسته شدم.

-یه روزی مغز تک‌تک این آدمها رو له می‌کنم، جمجمه‌شونو آویزون می‌کنم تو اتاقم.

۴۵۱۷

به محض اینکه کنکور تیر رو دادم، میرم یه تابلو می‌خرم و نقاشی ونگوگ رو می‌کشم. بی‌زحمت روی سنگ قبرمم نقاشیشو بکشید قشنگ باشه:).

۴۵۱۶

این بساط کوفتی مدرسه و کنکور کی جمع میشه من اینا رو از هفت‌جا بلاک کنم؟

۴۵۱۵

نوشته بود:"مردم کره از طعم ترش خوششون نمیاد و طعم شیرین دوست دارن برای همین میگن: «اگه زندگی بهت لیمو داد، باهاش لیموناد درست کن». یعنی سختی‌های زندگی رو اینجوری واسه خودت شیرین کن." بعد می‌گفت اسم فیلم 'وقتی زندگی بهت نارنگی میده' هم از همینه.

۴۵۱۴

لعنت به pms. امروز هر چقدر سعی کردم کنکور ثبت‌نام کنم نشد و چون اعصابم نازک شده بود و ممکن بود بزنم زیر گریه، بیخیالش شدم. از اون طرف مامان و بابام همش می‌گفتن از دوستات بپرس و یهو داد زدم که کدوم دوستا؟ مامانم می‌گفت هر چقدر که من آدم اجتماعی هستم و با همه می‌جوشم، تو همون قدر گوشه‌گیری. بابام می‌گفت واقعاً آدم عجیبی هستی. چهل و هفت؟ هشت؟ روز دیگه تا کنکور مونده و کاش زودتر بگذره. دیگه حتی فکر نمی‌کنم چطور فقط می‌خوام تموم شه. این روزهای آخر اسفند دارن کش میان؟ زودتر تموم شو خسته‌م هزار و چهارصد و سه.
- اون لحظه که آدمها توی زندگیمن، برای موندشون هر کاری می‌کنم و دلتنگشون میشم، ولی وقتی که میرن، دیگه نه برای برگشتشون تلاش می‌کنم و نه دلم براشون تنگ میشه. من از کام‌بک زدن به گذشته متنفرم.

۴۵۱۳

عاشق این آدمایی‌ام که به هر چیزی که می‌خوان میرسن. یعنی حرف میزنن و بعد میشه همونی که می‌خواستن. اعتماد به نفس واقعاً چیز مهمه. از این لحظه به بعد الگومه💙

برنامه درسی

جمع‌بندی
فنون۱

- همه‌جا اینطورین که کمتر از هشت ساعت درس بخونی خراب کردی و اینا. من امروز یه کتابو با تستاش توی ۴ ساعت جمع کردم. چجوری آخه هشت ساعت؟!

۴۵۱۱

یکی بهم ابراز احساسات می‌کنه حس خوبی نمی‌گیرم. نه تنها خودم تو ابراز احساسات مشکل دارم، بلکه پذیرنده‌ی خوبی‌ام نیستم.

۴۵۱۰

امشب دعوت بودیم مدرسه افطاری. نسبت به سال‌های قبل امسال خیلی خوب بود. معلم‌ها انقدر خوب بودن که خودم پشمام ریخت. داشتن جایزه می‌دادن به یه سری‌ها، بعد گفت کی به نظرش باید جایزه می‌گرفته؟ داد زدم من. بعد بچه‌ها اسممو داد میزدن می‌گفتن به اینم جایزه بدید. این آقاهه که تو مدرسمون بود اومده بود، بهش سلام کردم انقدر خوشگل خندید. باهاش عکس گرفتیم. بچه‌ها می‌گفتن تو چرا انقدر امروز مظلومی؟ بعد خیلی گرم و صمیمی بودن بچه‌ها امشب. اینطوری بودم که چه خبره اینجا؟ مدیرمون می‌گفت سال بعدم بازم دعوتتون می‌کنم و آرزوی موفقیت و اینا کرد برامون. یه عده زده بودن زیر گریه. سر سفره داشتن می‌گفتن تو یا معلم جامعه میشی یا تاریخ. بعد می‌گفتن فکر کنم تو چون زیاد استرسی نیستی حتی اگه کمم بخونی خوب خودتو نشون میدی و اینا. خیلی گوگولی بود امشب. امشب حس کردم منم دلم برای این روزا تنگ میشه:))))
-داره بارون سگی میاد.

۴۵۰۹

کاش در آینده‌ی نچندان دور یک پسر زیبارویی که از قضا گیتاریسته بیاد تو زندگیم و به منم گیتار یاد بده. یه دختره‌ای هست همیشه استوری‌هاشو می‌بینم. بعد اصلاً اینطوری نیست که بگی تو کارش حرفه‌ایه و انگار خیلی استعداد داره، ولی اون اونجاست و داره خواسته‌ی منو زندگی می‌کنه. نمی‌فهمم انگار هیچ چیزی جای خودش نیست. بین اون چیزی که من می‌خوام و بقیه ازم می‌خوان، فرسخ‌ها فاصله‌ست و من این وسط هیچ‌کدوم از اینا نیستم. هی رو به رومو نگاه می‌کنم، می‌بینم این اون چیزی نیست که می‌خوام. پشت سرمو که می‌بینم، می‌فهمم من الآن خیلی از چیزهایی که می‌خواستم فاصله گرفتم، انقدری که یه سری چیزهارو حتی یادم نمیاد. الآن که بقیه ازم می‌پرسن چه رشته‌ای میری؟ میگم نمیدونم. بعد میگن یعنی چی؟ پس چرا اینجایی؟ بازم نمی‌دونم. از همه‌چیز راضی‌ام ولی بعضی وقتا انگار زیر پام خالی میشه، سقوط می‌کنم و می‌رسم به پوچی. شاید از اینجا به بعدش شد همونی که من می‌خوام، نه؟

۴۵۰۸

از حالا به بعد هیچ هدفی واسه خودت مشخص نکن. اگه وقتی داری سمت چیزی می‌دوی راهت رو گم کنی، سرگردون میشی، مثل حالا. ولی اگه وقتی بی‌هدف پرسه می‌زنی راهت رو گم کنی، سرگردون نمیشی؛ فقط میشی یه آدم پرسه‌زن.
-آقای پلانکتون.

۴۵۰۷

وقتی همه‌چیزو کنار هم می‌ذارم با عقل جور در میاد. چون الآن هیچ حسی ندارم، وقتی برمی‌گردم به عقب و نگاه می‌کنم، شاید بقیه درست می‌گفتن؛ ولی من اون لحظه انقدر غرق احساسات خودم بودم و به خودم فکر می‌کردم، چیزی متوجه نشدم. اون موقع که دست و پا زدم نشد. الآن دیره؛ خیلی دیر. وقتی یه چیزی برای من تموم شه، برای همیشه تموم شده‌ست. وقتی از یه اتفاقی، خاطره‌ای بدی برام‌ پیش میاد، برای همیشه باهام می‌مونه و دیگه نمی‌تونم سمت اون برم. من دیگه نمی‌تونم اهمیت بدم. دیگه دوست ندارم خودمو توی یه دریایی غرق کنم، بعدش بفهمم اون دریا فقط یه توهمه و من فقط روی خشکی داشتم دست و پا می‌زدم. حتی شاید الآن هم دارم اشتباه می‌کنم؛‌ اما مهم نیست. دیگه نمی‌خوام به اون روزها برگردم و اون آدم بشم. هیچ‌وقت. من محتاط‌تر شدم،‌ بی‌اعتمادتر و شاید عاقل‌تر. دیگه نمی‌خوام اشتباه کنم. وقتی یه چیزی رو برای خودم تموم می‌کنم، امیدوارم هیچ‌وقت دیگه شروع نشه؛ چون دوباره از اول باید با تمام اون اتفاق‌ها بجنگم.

۴۵۰۶

هیچ مقیاسی نیست که باتوجه بهش بشه فهمید کی داره بیشتر درد می‌کشه و کسی هم نیست که بتونه در موردش قضاوت کنه. هیچ‌کس حق نداره درد بقیه رو قضاوت کنه و ما هم هیچ‌ وظیفه‌ای نداریم از بقیه تایید بگیریم. اگه داری درد می‌کشی فقط بپذیر؛ فقط خودت می‌دونی چقدر داری درد می‌کشی.
- من از این به بعد داروی تو میشم.

-هندوانه‌چشمک‌زن.

۴۵۰۵

چیزی که هزار برابر بدتر از بی‌توجهیه، توجه بیش از حده. از اینکه یه نفر زیاد بهم توجه می‌کنه متتفرم. کاش مامانم بفهمه این توجه بیش از حدش، بیشتر داره منو اذیت می‌کنه. من دارم تو حس عذاب‌ وجدان غرق میشم و حس می‌کنم اون چیزی که باید نمیشم، چرا این طوری رفتار می‌کنه؟ از اینکه کسی بخواد به یه نفر دیگه کمتر توجه کنه تا توجه‌ش به من بیشتر بشه، بدم میاد. اوکی می‌فهمم اونم نگرانه.

۴۵۰۴

به شدت استرس دارم. کنکور داره نزدیک و نزدیک‌تر میشه. هم دوست دارم زودتر تموم شه، هم دوست دارم زمان دست نگه‌داره بفهمم دارم چی‌کار می‌کنم. نمی‌خوام از بقیه عقب باشم. نیاز به یه نیرویی دارم بهم اطمینان بده که نگران چی هستی؟ مطمئن باش تهش خوبه. امروز آزمون خیلی راحت بود و اول شدم. یعنی خیلی می‌خواستم اول بشم. -ش- و -ن- خیلی ادعا می‌کردن، رو مخم رفته بودن. انقدر آسون بود من یه ساعت بیکار بودم. بعد با راهنمایی‌ها پاشدم برگمو بدم، مراقبه گفت تو بشین. یهو یه نفر با تعجب سرشو برگردوند نگاه کرد. کاش سرکنکورم انقدر شاخ باشم. من نمی‌دونم ایشالله که خیره.

-بلاگفا اندازه‌ی فونتشو قورت داده. فونت نوشته‌هام بزرگه رومخمه.

۴۵۰۳

از رهایی هر زمان بودم اسیرِ عالَمی
فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم تو را

ادامه

۴۵۰۲

صبور باش، تموم میشه.

۴۵۰۱

امروز اصلاً روز خوبی نبود. نمی‌دونم چرا اسفند اینطوری شد. صبح فهمیدم مامانو بردن بیمارستان. کل امروز سردرد سگی داشتم. نمی‌دونم حس خوبی ندارم. لعنت به درس و آزمون و کنکور. فردا روز خدافظی از مدرسه؟ یا هر چی بود. نمیرم به خاطر مامان. مهمه؟ نه.

۴۵۰۰

انگار با یه چسب‌زخم افتاده دنبال آدمها و می‌خواد روی همه‌ی زخم‌ها چسب‌زخم بذاره، در حالی که زخم‌های خودش سر باز موندن. نمیشه. نه تو دوای درد هر کسی هستی، نه چسب‌زخمت دوای هر دردیه.

۴۴۹۹

صبوری چون ز حد بگذشت کاری رو نمی‌آرد
که دارو کهنه چون گردید بی‌تاثیر می‌گردد

-کلیم‌کاشانی-

۴۴۹۸

بازی هرم رو دیدم. عاشق این ژانر فیلمم.

۴۴۹۷

اگه انقدر همیشه از من نمی‌خواستن که کامل باشم، اینطوری نمی‌شد. بعضی‌ وقت‌ها زورم نمی‌رسه به خوبی بقیه باشم.

۴۴۹۶

اون موقع حتی بدون چتر درست حسابی‌ام قوی بودم؛ ولی انگار می‌خواستم باور کنم که ممکنه یه جایی توی این دنیا، کسی وجود داشته باشه که بتونم بهش تکیه کنم و باهام زیر بارون قدم بزنه. مثلا یه عشق اول. تاریک‌ترین دوره‌ی زندگیم، عشق اولم، اژدهای سیاه بود. اون روز فهمیدم، اگه بخوای به کسی تکیه کنی، محکم‌تر زمین می‌خوری.

-دشمن‌عزیزمن.

۴۴۹۵

دارم چی‌کار می‌کنم؟ از روز که از آزمون برگشتم تا حالا هیچی نخوندم. درس نخوندن به آدم حس عذاب‌وجدان میده. کمتر از دوماهه دیگه تا کنکوره و جدی فکر کنم دارم پلن "یه هفته مونده به کنکور همه رو جمع می‌کنم"، اتفاق میفته. دیروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که اون آدمی که روزی دوازده ساعت درس می‌خونه و موفقیتش تضمینه اصلاً حال نمی‌کنه. همیشه آدم باید یه جای ریسک برای زندگیش بذاره. اونی که مثلاً اون لحظه‌های آخر شروع می‌کنه و به یه چیز مطلوب می‌رسه، بیشتر بهش حال میده. خودم توجیه می‌کنم یا چی؟ نمی‌دونم. آدم لجبازی‌ام واقعاً. اصلاً حرف کسی رو گوش نمیدم و همش می‌خوام کار خودمو بکنم. اشکال نداره. داشتم به خودم می‌گفتم که حداقل تا لحظه‌ی آخر ناامید نمیشم. بوی عید میاد. و نمی‌دونم یه حسی میاد سراغم که عجیبه. واقعاً کاش چیزایی که تموم میشن، دیگه هیچ‌وقت شروع نشن. اصلاً خوشم نمیاد انقدر با خودم کلنجار میرم و یه چیز رو تموم می‌کنم، بعد دوباره شروع میشه. با یه چیزی که قبلاً ذوق مرگ می‌شدم، الآن حالت تهوع می‌گیرم. نا امید نیستم، فقط نگرانم. همه‌چیز درست میشه عزیز من:)))
گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغِ چشم و رهِ انتظارِ دوست.