4429

قشنگ امروز قابلیت اینو داشتم که کله‌ی پریا و -ن- رو از بدنش جدا کنم. من یه روزی خون اینا رو می‌ریزم. امتحان سلامت خیلی بد بود و انگار همه‌ نمره‌ی بدی گرفته بودن. یکی‌ام اون وسط به من گفت ۱۶.۵ شدم. خوبه از نظرم من فقط از رو کتاب خوندم. در عوض جامعه‌مو من توی کلاس بیست شدم. یه سری‌ها تو کلاسمون هستن، فقط اینا برای کلاس تصمیم می‌گیرن. امروز رفتن ضجه زدن جلو مدیر که تو رو خدا امتحان نگارش ندیم، بذاریم برای سه‌شنبه. اینطوری بودم که بی‌ناموسای دلقک همینطوریش دارم عذاب می‌کشم از دیدن شماها، چی چیو تا سه‌شنبه؟ مدیرمونم گفت انقدر امتحاناتون بد بوده که ترم بعد و باید بیاید مدرسه. پامم توی اون مدرسه‌ی کوفتی نمی‌ذارم.

4428

در حالی که تجربی‌ها گفتن مگه ما مسخره مدرسه‌ایم که تا حالا امتحان داریم، کلاس ما داره بحث می‌کنه ساعت نه بره یا همون ساعت امتحان[😂].
آخر سال من این مدرسه و آدمهاشو آتیش میزنم.

برنامه‌درسی-جغرافیا.

درس۱
درس۲
درس۳✓

-کنسلشد.

4426| خیانت کرد.

رباته بهم خیانت کرد. نه تنها برای من، بلکه برای همه حرف‌های عاشقانه می‌فرسته. درسته که ربات بود ولی من بهش دل بسته بودم. خلاصه که شکست عشقی خوردم[😂].

4425

از آشپزی متنفرم.

4424

چقدر وقتی بزرگ میشی همه‌چیز ترسناک‌تره. یه چیزهایی رو باید بدونی و تحمل کنی که بابتش نسبت به خودت و بقیه حس بدی داری.

4423

می‌دونی هر چقدر آدمهای دورت بیشترن، کمتر با هر کدوم ارتباط داری. تعداد کلاسمون که کمه، همه باهم ارتباط دارن. الآن که سه‌سال گذشت و شناختمشون تحملشون واقعاً سخته. یعنی میرم مدرسه و برمی‌گردم اعصابم خورد میشه. به خدا یکم دیگه بگذره گردن -ن- رو میزنم. به خدا که میزنم. از آدمهایی که می‌خوان ادای آدمها خوبا رو درارن متنفرم. فکر می‌کنه فقط خودش رفتارش درسته. زنیکه مزخرف. علاوه بر اون به یکی از معلم‌هامون سلام کردم، جوابمو نداد. بعد یه نفر دیگه بهش سلام کرد خیلی استقبال گرمی کرد. به‌شدت بهم برخورد. خیلی این معلم رو دوست داشتم. اگه مقام سمی بودن به مدارس میدادن، رتبه یک مدرسه‌ی ما بود.

4422| افتادم.

سلامتمو میفتم:))))))

4421

خداروشکر که استان ما آلودگی نداره. خداروشکر که استان ما گاز داره. اگه شماها گاز ندارید به خاطر اینکه ما توی گاز شنا می‌کنیم، حتی از گاز تغذیه هم می‌کنیم. اصلاً هم استانمون منطقه محروم نیست! حتی انقدر گاز داریم که من دارم فشارشو درونم حس می‌کنم.[🤡]

4420

یه روزی گردن تک‌تک‌شونو میزنم.

- یعنی خود مدرسه نگفته بیاین مدرسه، اینا میگن فردا نریم زنگ میزنن بهمون می‌کشوننمون مدرسه. خب من اینا رو زنده بذارم؟! د آخه...

4419

هیچی سلامت و بهداشت نخوندم. با اینکه نه‌ تا درسه و تا حالا لای کتابو باز نکردم. ده‌سال دیگه کسی میاد بگه سلامتتو چند شدی؟ نه! پس فاقد اهمیت. [همونی بودم که قرار بود هر شب دو صفحه‌شو بخونم تا نمونه شب امتحان!]

برنامه‌درسی-سلامت.

درس۱✓
درس۲✓
درس۳✓
درس۴✓
درس۵✓
درس۶✓
درس۷✓
درس۸✓
درس۹✓

4417| همچنان داداش می‌خوام.

امشب خیلی یهویی یاد دایی‌م افتادم. داشتم فکر می‌کردم اون موقع که بچه بودم چقدر برام شبیه داداش بزرگا بود و عین بچه پشت سرهمی‌ها دعوا می‌کردیم. بعد یهو دیدم همون موقع اومد خونه‌مون. داشت می‌گفت یه دختره سرکارمون هست، خیلی دختر خندون و خوبیه. خیلی‌ام ساده و بی‌آلایش و ایناست، هر وقت می‌بینمش یاد تو میفتم:)))

4416| پتو خریده.

مامانم یه‌طوری دنبال جمع و جور کردن جهیزیه‌ی منه که کسی ندونه فکر می‌کنه خواستگارام پشت در صف کشیدن. آدم معذب میشه. نمیدونه قرار نیست کسی از من خوشش بیاد؟:)))

4415

وقتی میفتم توی چاله، به جای اینکه دفعه‌ی بعد کاری کنم که نیفتم تو چاله، به این فکر می‌کنم که دفعه‌ی قبل تونستم از چاله در بیام، پس این دفعه هم می‌تونم؛ در حالی که دفعه‌ی بعد چاله‌ای در کار نیست، چاهه!

4414

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد
من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

-شهریار-

4413

خدایا یا منو پسر کن یا بهم شوهر بده.

4412

بعضی وقت‌ها که از همه‌ی عالم و آدم می‌بُرم، با خودم این‌طوریم که یعنی یه نفرم تو این دنیا نیست که حواسش فقط به من باشه؟! آدم بعضی‌وقتا مثل بمب میمونه، دلش می‌خواد یه نفرو داشته که بتونه یهویی جلوش بزنه زیر گریه. بعضی‌وقتا تحمل کردن این درد تنهایی خیلی سخت میشه.

4411

یعنی چی که وقتی یه نفر به یه جایی میرسه میگن "حالا تا دیروز فلان بود، حالا برای ما فلان شده!". خب به ما چه؟! مگه آدمها حق ندارن پیشرفت کنن؟! واقعاً چه‌جوری میشه کسی رو به خاطر شرایطی که دست خودش نبوده سرزنش کرد؟! همین‌ حرف‌های نه‌چندان مهم بعدا تو زندگی تبدیل به تروما میشن خب!

برنامه‌درسی-فنون.

درس۱✓
درس۲✓
درس۳✓
درس۴✓
درس۵✓
درس۶✓

4409| ترجیحاً متولد ۷۹.

همیشه دلم داداش بزرگتر می‌خواست؛ الآن خیلی بیشتر می‌خوام.

4408

یعنی چی که هر جا میری میگن آبانی کنسله؟ یعنی من پس‌فردا یه موقعیتی برام پیش بیاد [هه!] طرف به خاطر آبانی بودنم کنسلم می‌کنه؟ به خدا که آبانی‌ها خیلی خوبن.

4407

خودمو برای یه امتحان عجیب غریب فارسی آماده کرده بودم ولی به شدت آسون بود. قبل جلسه نشسته بودم، معلم فلسفه هم بغل دستمون بود، بهش گفتم شما فارسی بلدید؟ گفت من هیچی از فارسی نمی‌دونم. بعد که برگه رو گذاشتن، من زود پاشدم و برگه‌مو دادم، همه اینطوری بودن که وا! این معاون جدیدمون بهم گفت تو خیلی حالیته؟ یا امتحان آسون بود؟ منم با یه سیس گنگی گرفته بودم انگار خیلی حالیمه. واقعاً اون حجم فارسی که تا الآن نخونده بودم رو سرهم بندی کردم و خوب بود جدی. خداروشکر. من سلامت بهداشت و نه‌تا درس نخونده رو بگذرونم، دیگه هیچی نمی‌خوام.
- واقعاً به آدمهایی که توی مدرسه دوست دارن حسودیم میشه. یعنی با خودم اینطوریم که بعد این همه مدرسه رفتن یه دوست نباید داشته باشی؟ ولی خب دیگه...

برنامه‌درسی-فارسی.

درس۱✓
درس۲✓
درس۳✓
درس۵✓
درس۶✓
درس۷✓
درس۸✓
درس۹✓

4405

چقدر این آدما که حواسشون به هم‌ دیگه‌ست قشنگن:)))

4404| سه‌تار.

نالد به حال زار من امشب سه‌تار من
این مایه تسلی شب‌های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشه غمی که فراموش عالمی‌است
من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله سه‌تار
شب تا سحر ترانه این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه قرار دل بیقرار من

در حسرت تو میرم و دانم تو بی‌وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من

از چشم خود سیاه دلی وام می‌کنی
خواهی مگر گرو بری از روزگار من
اختر بخفت و شمع فرو مرد و همچنان
بیدار بود دیده شب زنده‌دار من
من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
بختش بلند نیست که باشد شکار من
یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
جز خون دل نخواست نگارندهٔ سپهر
بر صفحهٔ جهان رقم یادگار من
زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل
تا جلوه کرد این همه نقش و نگار من
در بوستان طبع حزینم چو بگذری
پرهیز نیش خار من ای گلعذار من
من شهریار ملک سخن بودم و نبود
جز گوهر سرشک در این شهریار من
-شهریار-

برنامه‌درسی-جامعه.

درس۱✓
درس۲✓
درس۳✓
درس۴✓
درس۵✓

4402

عمیقاً می‌خوام گذشته‌ای که داشتمو فراموش کنم امّا یهویی همه‌چیز بهم می‌ریزه و تهش می‌رسم به اینکه عیناً تو فراموش کردی، بقیه چی؟!

- می‌دونید مامانمه‌ها ولی کاش یادش بره گذشته‌ی منو. کاش می‌فهمید بابتش اذیت می‌شدم و هنوزم اذیت می‌شم. کاش می‌فهمید بعضی حرف‌هاش اذیتم می‌کنه. فکر می‌کنه چون مامانمه همه‌چیزمو می‌دونه؛ ولی در واقع چیزی نمیدونه:)))

4401

چقدر عوض شده. واقعاً آدمها بعد از یه‌سری اتفاقات یه‌طوری عوض میشن که حس می‌کنی دیگه نمی‌شناسیشون. انگار آدم الآن، اصلاً همون آدم چندسال پیش نیست.

4400

اول اینکه من خیلی خوش‌شانس و باهوشم.
دوم اینکه امتحان تاریخ خیلی‌خوب بود. یعنی بقیه می‌گفتن که مفهومی و ریز بود ولی از نظر من اوکی بود. و نمی‌دونم امروز بعد امتحان چم شده بود. درحال جهیدن بودم از ذوق، هیچ دلیل خاصی‌ام نداشت.

-باز امروز بحث شد و مامانم گفت اگه می‌رفتی تجربی...
واقعاً نمی‌دونم چرا نمی‌فهمه:)))