تابستونم تموم شد. اونقدرا هم از نظر من زود نگذشت. تابستون خوبی بود. فقط گرمترین تابستون عمرم بود. راستش پاییز ترسناکه برام. بعد مدرسه و درس و این چیزاهم هست. نمیدونم ولی بازم میگم که شرایط هر چی شد تحمل میکنم و باهاش کنار میام. از اونجایی که تحمّل فشار درسی ندارمو قراره روانیترین قابلیتهای خودمو نشون بدم، باید خودمو آروم کنم و کنار بیام که سخته. میدونم که قراره سال خیلی سختی باشه. حقیقتاً یه حس مزخرفطور و استرس دارم، ولی باید به این چیزا فکر نکنم. تنها چیزی که میخوام اینه که امسال به سلامتی و خوشی تموم بشه. یعنی دلم میخواد چشمهامو ببندم و باز کنم، بعدش امسال تموم شده باشه. گاد هلپ می پیلیز!
-خیلی خوشحالم که فردا قراره برم بهشت و آدمهای مورد علاقم رو ببینم. واقعاً نیاز دارم فردا دهنشونو ببندن و نخوان بگن چی خوندن و چیکار کردن. امیدوارم که یه طوری بشه که نریم مدرسه.
جدی کنکوریم؟ خاک تو سرم.