4178

واقعاً لعنت به مدرسه. پشتِ سر معلم‌ها و اینا حرف می‌زنن، میرن تو دفتر خودشونو میمالن. حالا چون من رفتم گفتم مدرستون فقط اسم داره، هی خودشو کج می‌کنه با من. هی وایسادن در مورد نهایی و کنکور حرف می‌زنن. این زنیکه‌ام برگشته می‌گه تو اشتباه درس می‌خونی. می‌خوان چند روز در هفته هم بذارن کامل بریم مدرسه. خدایا منو تموم کن.

4177

مامانمو خیلی اذیت می‌کنم.

4176

امروز روز خوبی نبود. با اکراه رفتم. حتی داخل هم نرفتم، فقط وایسادم دم در. ساعت یک که رفتم تا ساعت سه منتظر نشسته بودیم. یه ریز داشتم غر می‌زدم که چرا تموم نمیشن؟ میشه من نیام؟ و از قبیل حرف‌ها. بعد از کلی معطلی رفتیم داخل، همه‌چیز عادی بود تا خانم پیرهن زرده، برگه رو ازم گرفت و گفت منتظر باش. پرسیدم عملی چیزیه؟ گفت آره، وایسا تا برات توضیح بدم. سریع از مطب رفتم بیرون. واقعاً مثل بچه‌هایی که آمپول دیدن، جهیدم بیرون و از بیرون پامو می‌کوبیدم زمین که من نمیام داخل. به زور اومدم داخل، توضیح داد امّا همچنان می‌گفتم حالا می‌شه امروز نباشه؟ می‌شه بذارید یه روز دیگه؟ ولی معتقد بودن امروز که کلی معطل شدی، این کارم انجام بده و بعد برو. ولی همچنان مثل بچه‌ای که می‌خوان بهش آمپول بزنن گریه کردم و وایسادم پشت در و اصرار کردم که بریم خونه. دم داروخونه وایساده بودم و مثل یه بی‌عقل، فقط گریه می‌کردم. حتی دستمال کاغذی‌ام نداشتم که اشک‌هامو پاک کنم. مردم از جلوی داروخونه رد می‌شدن و فکر می‌کردن که یه دیوونه‌ای، چیزیم که دارم اینطوری گریه می‌کنم. اون لحظه به خودم و خدا و مامان و هر کس دیگه‌ای بد و بیراه گفتم. تنها چیزی که اون لحظه می‌خواستم مرگ بود. وقتی داروها تمام شد، کلی خواهش کردم که الآن که از اون مطب کوفتی اومدیم بیرون، فقط بریم. اصلاً گوش نکرد که چی می‌گم و فقط رفت. وایساده بودم دم در و کسی نگاهم می‌کرد سریع اشکمو پاک می‌کردم. صداشون میومد که می‌گفتن اگه قراره کاری کنید، همین امروز بکنید وگرنه این دیگه نمیاد. کل آدمهایی که نشسته بودن به منی نگاه می‌کردن که گریه می‌کردم و فقط می‌گفتم از اینجا بریم. مامان می‌گه هیجده سالته، چرا مثل بچه‌ها رفتار می‌کنی؟ خانم که رو به رومون نشسته هر لحظه می‌گه صورت خیلی جوش داره چرا فلان کار رو نمی‌کنی. اونی که پشت سرمونه کلی نصحیت می‌کنه که نه چیزیت نمی‌شه و کلی دری وری دیگه. و من فقط بلند بلند بهش فحش می‌دم. الآن سر کننده زدم ولی حس می‌کنم کل وجودم داره آتیش می‌گیره. باز اون خانم پشت سری دهنشو نمی‌بنده و می‌گه چقدر نازک نارنجی‌ای. مامان می‌گه بعضی وقت‌ها دلم می‌خواد از دستت گریه کنم‌. دوباره خانم می‌گه مامانتو خیلی حرص میدی. و بازم دهنشو نمی‌بنده و میگه روتو برگردون ببینمت خوشگله. صورتمو برمی‌گردوندم، با پشت دست خوابونده بودم تو فکش. بازم اظهار نظر می‌کنه و می‌گه پس فردا که دکتر شدی فلان و بیسار. مامان می‌گه اگه دکتر می‌شد، بیماراش فرار می‌کردن. و من فقط میگم کصخل من دکتر نمیشم، همه نباید دکتر بشن. پشت اون در لعنتی یه کابوس بود که نمی‌دونستم، قراره چی به سرم بیاد. نهایتاً انقدر کولی بازی در میارم که میریم بیرون. و دوباره زنه برمی‌گرده می‌گه بهت نمیومد انقدر بداخلاق باشی. من خوشحالم که حرفم به کرسی نشسته ولی تا خود خونه یه ریز غر میزنم. واقعاً نباید جلوی انظار عمومی انقدر آبروی خودمو می‌بردم. طوری که پیرزن و بچه و مرد و زن هم بهم می‌خندیدن، هم می‌خواستن آرومم کنن ولی به قول مامان من خیلی خر تر از این حرف‌هام. واقعاً دست خودم نبود، اشک‌هام خود به خود میومدن. گریه‌م از سر عصبانیت بود و اینکه دارن کاری رو انجام میدن که برخلاف میلمه. واقعاً هر چیزی یه آمادگی می‌خواد. متنفرم از چیزای یهویی. یه چهار-پنج ساعته که پشت سر هم گریه کردم و حس می‌کنم چشمام ورم کردن. به معنای واقعی امروز کیری بود.

4175

امروز هیچ‌کاری نکردم.

4174

جغرافیا باید امروز تموم شه.

برنامه درسی

-کنکور-
ریاضی دهم۱h۱۲تست۱غلط۲نزده۷۲.۲٪۱h
فلسفه درس(۵)۱hو۲۰min۷۰تست۱۲غلط-۷۷.۱٪-
جامعه دهم درس(۵)۴۵min۳۶تست۲غلط-۹۲.۶٪۱۸min
اقتصاد درس(۸)۱h۲۸تست۳غلط-۸۵.۷٪۲۵min
جمع۴hو ۵min۱۴۶تست----

4172

امروز درس خوندم. بیرون رفتم. پول‌هامو ریختم تو چاه. بالاخره کتاب اقتصاد خریدم. رفتم پیش اینایی که کتاب دست دوم می‌فروشن، بعد گفتم اقتصاد می‌خوام. بعد گفت که اون قفسه‌ست. قفسه یه چهار تا کتاب بیشتر توش نبود. قفسه‌ی تجربی‌ها پر از کتاب بود. خودشم گفت که تجربی و ریاضی کتاب زیاده، انسانی خیلی کمه. بعد از اون ردیف آخر یه کتاب اقتصاد دیدم. آیدی و شمارشم بهم داد که اگه کتاب داشتم یا کتاب خواستم بهش بگم. به قول جسی، مگر اینکه اینطوری بهمون شماره بدن. موقع برگشت، یهو یه بارون قشنگی اومد. هوا خیلی دونفره بود. اصلاً اون لحظه>>>

4171

برنامه‌م از این به بعد، شب زود خوابیدن و صبح زود بیدار شدنه. هر چی شب‌ها بیشتر بیدار می‌مونم، غمگین‌تر میشم. جدی شب‌ها پر از غمه، انگار همه‌چیز می‌خواد سرت آوار بشه و بچزوندت.

4170| عجب.

سالِ دیگه ترمیمِ دینی:)))

برنامه درسی

-کنکور-

ریاضی دهم درس(۳)۱h۱۲تست۱غلط۱نزده۸۳.۳٪-
روانشناسی درس(۲)۲hو۱۰min۲۳۳تست۱۹غلط۱نزده۸۸.۳٪-
عربی دهم درس(۳-۴)۱hو۵۰min۱۸تست۵غلط۲نزده۵۱.۹٪-
جامعه یازدهم درس(۶)۱h۴۰تست۴غلط۲نزده۸۱.۷-
جمع۶h۳۰۳تست----

4168

آزرده زِ بختِ بد خویشم نه زِ اَحباب
دارم گله از خویش و ز اَحباب ندارم

-بافقی.

خیلی جالبه!
اَحباب می‌شه، دوست، یاران.
اِحباب می‌شه، فروخُفتن شتر، مانده گردیدن، یا شکستن عضو آن، یا بیمار شدن آن و بر جای ماندن تا بمیرد.
اَهباب می‌شه، جامه‌ی کهنه و پاره شده.
اِهباب می‌شه، بیدار کردن از خواب.

4167

واقعاً با هیچ‌کسِ هیچ‌کس، میلِ سخنم نیست.

4166

دِلتَنگَم و با هیچ‌کَسم میلِ سُخَن نیست
کَس دَر همه آفاق به دلتَنگیِ مَن نیست
گُلگشتِ چمن با دلِ آسوده تَوان کرد
آزرده دِلان را سَر گلگشتِ چَمن نیست
از آتشِ سودای تو و خارِ جَفایَت
آن کیست که با داغِ نو و ریشِ کهن نیست
بسیار سِتمکار و بسی عَهد شِکن هست
اما به سِتمکاری آن عَهد شِکن نیست
دَر حشر چو بینند بدانند که وَحشی‌ست
آن را که تنی غَرقه به خون هَست و کَفن نیست

-وحشی‌بافقی-

4165| شکست.

همه‌چیز عادی بود تا آن لیوان از دستم افتاد و شکست. ریز ریزِ تکّه‌های لیوان، این طرف و آن طرف پخش شده بود و نگاهِ من به تکّه‌تکّه‌های شیشه، خیره مانده بود. سینی به دست، خشکم زد و بغضِ جا مانده‌ام، مانندِ لیوان شکسته‌شد و اشک‌هایم، مانند تکّه‌هایِ شیشه بر زمین ریخت. دست‌هایم می‌لرزید، قلبم تند تند می‌تپید و نفسم به زور بالا می‌آمد. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که چیزی فراتر از یک لیوان شکسته‌بود؛ و هر چیزی که بود، خُرده شیشه‌ها، در وجودِ من بودند و از تک‌تکِ زخم‌هایش، خون جاری‌ بود...

4164| آموزش و پرورشِ خراب‌شده.

از ساعت ۷ تا حالا رفتم آموزش پرورش خراب شده. مرتیکه تو اتاقش لم داده، بعد می‌گه من جلسه دارم. می‌گم آقای محترم، یه لحظه بیا بیرون کار منو راه بنداز، هنوز که جلسه بی‌صاحاب شدت شروع نشده. می‌گه نه دارم با سیستم کار می‌کنم، برو نیم‌ساعت منتظر بمون. رفتم پیش یکی دیگشون، می‌گه فکر می‌کنی بالاتر شدی. بعد طرف فکر کرده بود افتادم. وایساده بود قصه امتحان خودشو برام تعریف می‌کرد. یعنی می‌خواستم دهنشو جر بدم. حتی قسمت متوسطه دومم رفتم، می‌گه حالا اعتراض بزنی کمتر میشه. مرد حسابی نظرتو بذار جیبت. تا بعد از گلی معطلی، این مجیدِ گشاد از پشت سیستمش وخساد، اونجا هم ما رو کلی تو اتاقش معطل کرده، با گوشی بی‌صاحابش حرف میزنه. مرتیکه ملعون، اومدی اداره کار بکنی. بعد این یارو حتی نمی‌دونست امتحانات ما نهایی‌عه. تا یه برگه بده پر کنم دهنمو سرویس کرد. وقتی رئیس سنجش اینجا این آدمه، اون بالایی‌هاش چی‌ان. یه مشت آدم مثل همینا برای ما تصمیم می‌گیرن، نابودمون می‌کنن. امیدوارم هیچ‌کس پاش به اداره و همچین آدم‌هایی گیر نیفته.

4163| شالیزار.

بی‌شک اگر تو بودی، در خانه‌ای بودیم با فرش‌هایِ قرمزِ قدیمی. هاله‌های آفتاب از پنجره به خانه‌مان می‌آمد. نه تیز و گرم؛ ملایم، مانندِ آفتابِ زمستان. در پنجره‌ها، گلدانِ شمعدانی می‌گذاشتیم و در حیاط، درختِ پرتقال می‌کاشتیم. در حوض، ماهیِ قرمز می‌گذاشتیم و عصرها، حیاط را آب‌پاشی می‌کردیم. بی‌شک اگر بودی، کنارِ میزِ چوبی‌ات می‌نوشتی و من برایت چای می‌آوردم. تو می‌خواندی و من گوش می‌دادم. من می‌گفتم و تو می‌خندیدی. بی‌شک اگر بودی، در بهار باهم شکوفه می‌دادیم و در پاییز، باران می‌شدیم. در زمستان، ردِّ پایِ برف‌ها می‌شدیم و در تابستان، نسیمِ خنک. بی‌شک اگر بودی، صدایت زمزمه‌ی رقصِ شالیزارها می‌شد، وقتی می‌خواندی:
شِکُفته غُنچه‌یِ مَهتاب، تو بِهشتِ شالیزاران
سُنبِله می‌رَقصَد به ناز، با سُرودِ شالیکاران
شالیزار سَبز و بیدار، پیرهَنِ عَروس پوشیده
عَطرِ خاک، عَطرِ مَهتاب، عَطرِ تازه‌یِ اُمیده
کَم کمَک مَهتاب شالی می‌رَود تا سَحَر بیایَد
شالیزار دَر اِنتظار تا که خورشید دَر بیایَد
شالیزار سَبز و بیدار، پیرهَنِ عَروس پوشیده
عَطرِ خاک، عَطرِ مَهتاب، عَطرِ تازه‌یِ اُمیده...
امّا حالا نیستی و نبودت، پرده‌‌ای جلویِ آفتابِ ملایم است. گلدانیِ بدونِ گل‌های شمعدانی‌ست. حیاطی بدونِ درختِ پرتقال، حوضِ بدونِ ماهی، بهارِ بی‌شکوفه، پاییزِ بی‌باران، زمستانِ بی‌برف، تابستانِ بی‌نسیم، شالیرازِ بی‌زمزمه و منی بی‌توست!

برنامه درسی

کنکور

ریاضی دهم درس(۲)۱h۱۵تست۲غلط۲نزده۶۸.۹٪-
منطق درس(۵)۱hو۲۰min۸۶تست۲۱غلط۲نزده۶۵.۱٪-
فلسفه درس(۳)۲۰min۲۸تست۵غلط-۷۶.۲٪۲۰min
جامعه یازدهم درس(۴)۳۰min۳۳تست۲غلط-۹۱.۹٪۱۳min
جامعه یازدهم درس(۵)۴۰min۴۴تست۴غلط-۸۷.۹٪-
تاریخ یازدهم درس(۳)۳۵min۳۲تست۱غلط-۹۵.۸٪-
جمع۴hو۲۵min۲۳۸تست----

4161| ریدم تو نهایی.

دینیمو دادن ۱۵. لعنتی تو چه‌جوری تصحیح کردی؟ چه‌جوری تصحیح می‌کنن اینا؟ یه طوری ریده شده به اعصابم. به خدا من حال ندارم اون ۱۸تا درس بی‌صاحابو دوباره ترمیم بزنم.

برنامه درسی

کنکور
ریاضی دهم(تابع)۱hو۱۵min۴۸تست۶غلط۵نزده۷۲.۹٪
فلسفه درس(۳)۱hو۱۵min۶۹تست۱۵غلط-۷۱٪
جمع۲hو۳۰min۱۱۷تست---

4158

مشورت با عقل کردم، گفت حافظ می بنوش.

4157| پاییزنما.

امروز واقعاً پاییزی بود. عصر بارون گرفت. من خوابم برد و وقتی بیدار شدم، هوا تاریک و ابری بود، دقیقاً مثل پاییز. از اون هواها بود که که دلت می‌خواست بشینی گریه کنی. امشب هم خیلی دور می‌گذره. امروز داشتم می‌گفتم که چرا اینجا یه جای جدید نداره، بعد جسی می‌گفت حالا مگه همه جاهاشو دیدی؟! واقعاً نه! حتی همون جاهایی که داره هم تا حالا ندیدم. دلم تغییر می‌خواد، مثلاً امروز خیلی دلم می‌خواست موهامو کوتاه کنم. گفته بودم کنکوری بشم موهامو از ته می‌زنم که راحت باشم و الآن موهام از هر وقت دیگه‌ای بلندتره. دلم می‌خواد یه سری وسیله بخرم که می‌دونم استفاده نمی‌کنم ولی تنهایی بیرون رفتن سخته. من نمی‌دونم این بچه‌ها که هر روز پلن بیرون رفتن می‌چینن خسته نمیشن؟! خب لعنتیا کلاً یه ماهه همو ندیدید، بعد باهم کلاسم می‌رید، دیگه بیرون رفتن چیه؟! یعنی چی که دلتون تنگ می‌شه؟! همچنان معتقدم آدم با بچه‌های مدرسه که ۹ ماه هر روز می‌بینشون، نمیره بیرون. من حتی با وضع داغون زبانم، کلاس زبانو پیچوندم. آدم کمتر، زندگی بهتر.

4156| کارنامه.

کارنامه‌م واقعاً خوب بود. خوب که نه عالی بود. من واقعاً منتظر هفده، هجده بودم. تنها مشکلم، مشکلِ همیشگیِ زبانه. اونم فکر می‌کردم بیفتم، خیلی راضی‌ام. منتها این بچه‌ها یه‌طوری‌ان که اعصابمو بهم می‌ریزن. زبانم بالاتر بود، پوزشونو به خاک می‌مالیدم؛ صرفاً چون خیلی حقیرانه رفتار می‌کنن. ولی خداروشکر واقعاً.

برنامه درسی

-کنکور-

ریاضی یازدهم درس(۲)۱h۲۸تست۱۱غلط۱نزده۴۴٪
فنون یازدهم درس(۴)۳۰min۴۰تست۷غلط-۷۶.۷٪
جمع۱hو۳۰min۶۸تست---

برنامه درسی

-کنکور-

ریاضی دهم درس(۱)۱h۱۵تست۳غلط۵نزده۴۰٪-
منطق درس(۴)۱hو۳۰min۸۸تست۱۵غلط-۷۷.۳٪-
جمع۲hو۳۰min۱۰۳تست----

4153

کاش الآن یه زنِ سی و خورده‌ای ساله بودمو دغدغه‌م بچه‌‌م بود.

4152| سرما می‌خوام.

از گرما خوشم نمیاد. کاش الآن پاییز یا زمستون بود. شب از سرما پتو می‌انداختی روت، صبح‌ها با هوای سرد از خواب پا می‌شدی. کفِ خونه که راه می‌رفتی، پاهات از سرما گزگز می‌کرد. هودی می‌پوشیدی. کتاب‌هاتو پهن می‌کردی و یه لیوان چای هم می‌ذاشتی دم دستت. تو سرما حتی اون آفتابی که میاد تو اتاقت هم لذت بخشه. حتی اون لحظه‌‌ای که ظهر می‌خوابی و بعد که پا میشی می‌بینی شبه و می‌خوای بزنی زیر گریه هم، بهتر از بیدار شدن با گرماست. هوای سرد و سنگین برفی. هوای تاریک و ابری. صدای اومدنِ بارون. اون بغضی که همراهش میاد. آهنگ گوش دادن توی شب‌های طولانی و هجوم آوردن غم. با اینکه پاییز رنگه شبه، سرده، غمگینه، بوی تنهایی میده امّا دلم پاییز می‌خواد.

4151| مریضی.

شمار مریض شدنِ من تو تابستون بیشتر از زمستونه. انقدر بی‌حالم که حتی جون اینکه گوشیمم بزنم شارژ ندارم. دو روزه نتونستم غذا بخورم. غذا می‌بینم حالم بد میشه. تو گرمایی که همه دارن می‌سوزن، من دارم عین چی از سرما می‌لرزم. از طرفی‌ام دارم تو تب می‌سوزم. معده‌م انگار پاره شده. درد می‌کنه. مچ دست چپم داغون شده. انگار استخونش شکسته. بدتر از همه‌ی اینا این حس بی‌حالی‌ست که مختلم کرده. کل دیروز و فقط خواب بودم. امروز یکم خودمو سر پا نگه داشتم که درس بخونم. تنها کاری که دوست دارم بکنم اینه که فقط بخوابم.

برنامه درسی

-کنکور-

معادله‌ی درجه دوم۱h۲۳تست-۶نزده۷۳.۹٪-
فنون دهم درس(۴)۱hو۲۰min۵۷تست۱۰غلط-۷۶.۶٪-
جامعه دهم درس(۴)۴۰min۳۸تست۵غلط-۸۲.۵٪-
جغرافیادهم درس(۳)۳۰min۲۳تست۳غلط۱نزده۷۸.۳٪-
عربی دهم درس(۱)۳۰min۲۰تست۵غلط-۶۶.۷٪-
جمع۴h۱۶۱تست----

4150

فراموشت کرده‌ایم؛ هم من و هم این کاغذ‌هایِ چروکیده‌یِ خالی از تو. خیلی وقت‌است تو را در میانِ ترانه‌هایِ پر از تو، جا گذاشته‌ام. بی‌تو هنوز هم باران می‌آید، غروب می‌شود، ماه می‌آید، ستاره‌ها می‌درخشند؛ و هنوز هم بی‌تو زیبا هستند. تو زیبا نبودی؛ غباری تیره بودی که در برابر چشمانم ایستادی، تا جز تو را نبینم. از این کاغذهای چروکیده فقط ردِ کمرنگی از تیرگی‌هایت باقی مانده‌است.

4149

عصر که می‌شه، همه میرن بیرون بعد من می‌مونم تنها.
مامان بعضی وقت‌ها از یه کسایی حرف میزنه که خیلی وقته نیستن. اون فلانی که تو می‌گی دیگه حتی به من فکر هم نمی‌کنه، چه برسه به اینکه باهاش برم بیرون.