4150
فراموشت کردهایم؛ هم من و هم این کاغذهایِ چروکیدهیِ خالی از تو. خیلی وقتاست تو را در میانِ ترانههایِ پر از تو، جا گذاشتهام. بیتو هنوز هم باران میآید، غروب میشود، ماه میآید، ستارهها میدرخشند؛ و هنوز هم بیتو زیبا هستند. تو زیبا نبودی؛ غباری تیره بودی که در برابر چشمانم ایستادی، تا جز تو را نبینم. از این کاغذهای چروکیده فقط ردِ کمرنگی از تیرگیهایت باقی ماندهاست.
+یکشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۰۷ 1:19