شمار مریض شدنِ من تو تابستون بیشتر از زمستونه. انقدر بی‌حالم که حتی جون اینکه گوشیمم بزنم شارژ ندارم. دو روزه نتونستم غذا بخورم. غذا می‌بینم حالم بد میشه. تو گرمایی که همه دارن می‌سوزن، من دارم عین چی از سرما می‌لرزم. از طرفی‌ام دارم تو تب می‌سوزم. معده‌م انگار پاره شده. درد می‌کنه. مچ دست چپم داغون شده. انگار استخونش شکسته. بدتر از همه‌ی اینا این حس بی‌حالی‌ست که مختلم کرده. کل دیروز و فقط خواب بودم. امروز یکم خودمو سر پا نگه داشتم که درس بخونم. تنها کاری که دوست دارم بکنم اینه که فقط بخوابم.