دارم چی‌کار می‌کنم؟ از روز که از آزمون برگشتم تا حالا هیچی نخوندم. درس نخوندن به آدم حس عذاب‌وجدان میده. کمتر از دوماهه دیگه تا کنکوره و جدی فکر کنم دارم پلن "یه هفته مونده به کنکور همه رو جمع می‌کنم"، اتفاق میفته. دیروز داشتم با خودم فکر می‌کردم که اون آدمی که روزی دوازده ساعت درس می‌خونه و موفقیتش تضمینه اصلاً حال نمی‌کنه. همیشه آدم باید یه جای ریسک برای زندگیش بذاره. اونی که مثلاً اون لحظه‌های آخر شروع می‌کنه و به یه چیز مطلوب می‌رسه، بیشتر بهش حال میده. خودم توجیه می‌کنم یا چی؟ نمی‌دونم. آدم لجبازی‌ام واقعاً. اصلاً حرف کسی رو گوش نمیدم و همش می‌خوام کار خودمو بکنم. اشکال نداره. داشتم به خودم می‌گفتم که حداقل تا لحظه‌ی آخر ناامید نمیشم. بوی عید میاد. و نمی‌دونم یه حسی میاد سراغم که عجیبه. واقعاً کاش چیزایی که تموم میشن، دیگه هیچ‌وقت شروع نشن. اصلاً خوشم نمیاد انقدر با خودم کلنجار میرم و یه چیز رو تموم می‌کنم، بعد دوباره شروع میشه. با یه چیزی که قبلاً ذوق مرگ می‌شدم، الآن حالت تهوع می‌گیرم. نا امید نیستم، فقط نگرانم. همه‌چیز درست میشه عزیز من:)))
گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغِ چشم و رهِ انتظارِ دوست.