۴۵۱۸
چرا این روزهای آخر اسفند تموم نمیشن؟ واقعاً میخواستم اینو نگم ولی امسال شخمی شروع شد و شخمی داره به پایان میرسه. تموم شو هزار و چهارصد و سه، خستهم ازت. اصلاً حس و حال عید نیست، اصلاً. من شدیدا منتظر ادیبهشت و خرداد و خصوصاً تیرم. بسه دیگه کنکور. فکر نمیکردم مدرسه نرم و بازم دلقکبازیهای مدرسه دامنگیرم شن. من واقعاً خواستار قطع ارتباطم. یعنی هر کدوم که با من قطع ارتباط کنه من خوشحال میشم. و امیدوارم با هیچکدومشون یه دانشگاه یا یه شهر نیفتم. حوصلهی هیچکاری رو ندارم، همش خوابم. به شدت هم استرس دارم. حالا عید دیدن داره که میشینن میگن وا نیومد عید دیدنی؟ بعدم اگه یه چیزی نشم بهم میخندن. در حالی که من هجدهسال منتظر بودم که به یه بهونهای مهمونیهای عید و بپیچونم. گرفتم هر چی داشتم و نداشتمو پاک کردم. چرا؟ از روی جوگیری. واقعاً اعصابم خورد، متشوش و ناراحتم. الآن صرفاً غر زدم یکم خالی شم. ملتمسانه تقاضا میکنم امسال سال خوبی باشه. خیلی خسته شدم.
-یه روزی مغز تکتک این آدمها رو له میکنم، جمجمهشونو آویزون میکنم تو اتاقم.