می‌دونی هر چقدر آدمهای دورت بیشترن، کمتر با هر کدوم ارتباط داری. تعداد کلاسمون که کمه، همه باهم ارتباط دارن. الآن که سه‌سال گذشت و شناختمشون تحملشون واقعاً سخته. یعنی میرم مدرسه و برمی‌گردم اعصابم خورد میشه. به خدا یکم دیگه بگذره گردن -ن- رو میزنم. به خدا که میزنم. از آدمهایی که می‌خوان ادای آدمها خوبا رو درارن متنفرم. فکر می‌کنه فقط خودش رفتارش درسته. زنیکه مزخرف. علاوه بر اون به یکی از معلم‌هامون سلام کردم، جوابمو نداد. بعد یه نفر دیگه بهش سلام کرد خیلی استقبال گرمی کرد. به‌شدت بهم برخورد. خیلی این معلم رو دوست داشتم. اگه مقام سمی بودن به مدارس میدادن، رتبه یک مدرسه‌ی ما بود.