امشب خیلی یهویی یاد دایی‌م افتادم. داشتم فکر می‌کردم اون موقع که بچه بودم چقدر برام شبیه داداش بزرگا بود و عین بچه پشت سرهمی‌ها دعوا می‌کردیم. بعد یهو دیدم همون موقع اومد خونه‌مون. داشت می‌گفت یه دختره سرکارمون هست، خیلی دختر خندون و خوبیه. خیلی‌ام ساده و بی‌آلایش و ایناست، هر وقت می‌بینمش یاد تو میفتم:)))