من هر روز ساعت هفت‌ونیم بیدار می‌شدم، کلاس ساعت هشت شروع می‌شد، امروز که من گفتم لابد اینم مثل بقیه هشت میاد، هفت‌‌ونیم اومد. غزل واقعاً سیشتیر. اون نمیومد سرکلاس زنگش می‌زدم حاضر شه، امروز که من کلاسمو یادم کردم، اون هیچی نگفت. عمراً دیگه بهش بگم.