زر میزنم. من هنوزم از اینکه بین آدمها پذیرفته نمیشم ناراحتم. حس تنهایی و بخبخی [الفو!] میکنم. خیلی تنها و ناراحتم. چرا همه رفیق دارن من نه؟ حس میکنم زشته توی نوزدهسالگی یه آدم درست توی زندگیم ندارم و حتی اینکه هنوز دنبال دوست میگردم. حتی توی تیکتاک هم اونجایی که گفته بودن کامنت بذارین، تا یکی ریپ بزنه، جز یه محمدرضا نامی که ایگنورش کردم [ناخواسته بود البته! همون لحظه تیکتاکم تصمیم گرفت دیگه بالا نیاد!] کس دیگهای نیومد. میخوام بگم مهم نیست، من تنهاییام از پسش بر میام ولی اون اکیپ کولی که قراره باهاشون از خنده و خوشگذرونی جر بخورم کو؟ مشکل از منه که با بقیه نمیسازم؟ یعنی هیچ آدم بساز با منی وجود نداره؟ ناراحتم[🥲].
+جمعه ۱۴۰۴/۱۱/۲۴ 21:51