بعد از کلاس ریاضی، خیلی خسته و داغون داشتم برمیگشتم توی خوابگاه که دیدم بچهها با برف شادی و کیک اومدن. جدی یه لحظه شوک شدم. حتی یک درصدم توقع نداشتم و واقعاً سوپررایز شدم. یعنی میدونستم کادو شاید بدن ولی تولد رو اصلاً انتظار نداشتم. بعد همهچیزم آبی گرفته بودن برام. واقعاً اکلیلی شدم. خوشحال شدم، خیلی خیلی خوشحال شدم. از اینکه همهچیز آبی بود، سه برابر بیشتر خوشحال شدم. فاطمه برام گردنبند خرید، تبسمم بهم گیره سر آبی داد. Im happy💙✨️.
+دوشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۱۲ 20:8