۴۴۶۷
امروز نزدیک بود خونهمونو آتیش بزنم. میخواستم مثلاً کمکی کرده باشم ولی خب ریدم. یعنی قابلمه رو گذاشتم روی گاز و متوجه نشدم که خونه رو دود برداشته. در و پنجره و هر چیزی که تونستم رو باز گذاشتم. غذاهم ریختم توی پلاستیک و انداختم سطل آشغال سر کوچه. کسی بوی سوخته که نفهمید خداروشکر ولی باید ببینم مامانم کی اون قابلمه جزغاله شده رو میبینه. بس که این چند روز گفتم عجب زن زندگیایم. آخه زن چه دگیای؟:)))
+یکشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۱ 23:4