۴۴۶۶
امروز از صبح خومو تو آینه نگاه میکردم و میگفتم چرا؟ خب مگه از خداییت کم میشد منم مثل بقیه خوشگل باشم؟ امروز تمام تلاشمو برای خوشگل بودن کردم ولی خب نشد. از آینه، دوربین و هر چیزی که بتونم قیافهمو توش ببینم متنفرم. تو همین وضع، نریمان عکسهای کوفتی قبلنمو میفرسته. اینطوریم که اوکی، یه آدم هر چقدرم بد بوده باشه تو گذشته، خب که چی؟ کاش حافظهی هرکسی که عکسهای من توشه بسوزه. اینم نمیشه؟ هر چی سعی میکنم به آدمها نزدیکتر بشم، دورتر میشم. من از خودم متنفرم و هر روز باید خودمو تحمل کنم. دیگه بسه.
+یکشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۱ 1:3