4457
بعضیوقتها زندگی یه سری واقعیت تلخ رو میکوبه توی صورتت و تو میمونی و یه سیلی سرخ از زندگی که احتمالاً جاش قراره حالا حالاها بمونه؛ و شایدم تا همیشه. ولی بازم جریان زندگی ادامه داره و منتظر شوکه شدن تو نمیتونه و تو، توی همون مرحله، باید گریه کنی، اشکهاتو پاک کنی. نشون بدی اون قدرهم صدمه ندیدی و حرکت کنی.
دیشب گفتم بیدار میمونم تا درس بخونم امّا احساسات یهو اومد خرخرمو چسبید و خفهم کرد. طوری که برقو خاموش کردم و رفتم زیر پتو تا بخوابم و یه لحظه حس کردم نفسم داره میره. انگار همهی کائنات داشتن بهم میگفتن تمومش کن دیگه بسه! و من پامو کرده بودم توی یه کفش که من باید انجامش بدم. آهنگهای خاطرهآمیز و دلتنگی. برای کی؟ برای چی؟ انگار کل شب خواب بودم ولی حس میکردم که خوابم، و هم زمان داشتم بیداری هم حس میکردم. وسط خواب و بیداریم، به آدمهای مختلف فکر کردم و دلم براشون تنگ شد، که فکر میکنم حتی منو یادشونم نمیاد. شب لعنتی تموم میشه و الآن حس میکنم از درون دارم به خودم میلرزم. حالت تهوع شدیدی دارم و انگار میخوام وجودمو بیرون بریزم. مدرسه که میرم میگن چقدر لاغر شدی! شاید جدی ترازو خراب نیست و دارم تجزیه میشم. زنگ زبانو سر کلاس نمیریم و بحث شروع میشه. میگن ما که زندگیمون وسط دایرهست تو بگو. چی بگم آخه؟ از چی بگم؟ حرف میزنن و میفهمم چقدر از همهچیز دورن. چقدر بین من و اونا فاصلهست و جدی نمیدونم اونا درست میگن یا من. دیگه حرف نمیزنم. وقتی حرف میزنم انگار که یه عقبمونده داره صحبت میکنه و خستهم از این حس. بحث سر نگاه کردن میشه. میگن با عشق نگاه کن. میگم نمیتونم. نگاه میکنم و میگن بیشتر انگار یه بابای عصبیای هستی که میخواد کارنامهی بچشو بگیره. وسط همهی این اتفاقا همش به خودم میگم یه روز -ن- رو با دستهای خودم خفه میکنم. پیش معلم وساطت میکنم ولی معلم برمیگرده و یه چیزی بهم میگه. و برای nامین بار میفهمم که بابا هرکسی از پس خودش بر میاد و تو رو سننه؟ نفهمیدی هر چقدر بیناموستر باشی، زندگی بهتری داری؟
نارنگی شاگرد دوم شده، و داشت دست و پا میزد که فلان شد وگرنه من اول میشدم. مامان بهش میگه خرجهایی که برات میکنیم حلالت. و حس میکنم که داره به من متلک میندازه. شایدم نمیندازه. به این فکر میکنم که من تا حالا شاگرد اول نشدم یا حتی دوم، سوم یا چهارم. هیچوقت اونطور که خانوادم میخواستن نبودم و حس ناکافی بودن دارم. بازم حالت تهوع دارم، انگار میخوام کل وجودمو بالا بیارم.