4357
حرف زدن با مامانم بیشتر از هر چیزی اعصابمو خورد میکنه. طوریه که همه فشارها رو میذاره روی من و من دیگه نمیتونم خودمو زندگیمو هندل کنم، چه برسه به خواستههای بقیه. این اصلاً انصاف نیست که خودش میگه نه نباید فلان رفتارو کرد ولی به من که میرسه دقیقاً باید همونطوری باشه. من دیگه نمیتونم. واقعاً دیگه نمیتونم. همهش دارم خودمو گول میزنمو به خودم دروغ میگم ولی دارم له میشم. تکتک استخونم دارن زیر این فشارها میشکنن.
+جمعه ۱۴۰۳/۰۹/۲۳ 17:20