4347
داشتم از آرزوهام میگفتم و خانوادم زدن ذوقم. میگم همهچیز از خانواده شروع میشه. همین که من الآن یه آدمیام که نمیتونم مثل بقیه از خواستههام حرف بزنم به همین دلیله. همش حس میکنم قراره یکی بزنه تو ذوقم. امشب یه انتقادیام بهشون کردم و اصلاً توجهی بهم نکردن. پدر مادرمن، دوستشون دارم؛ ولی هیچوقت دوست ندارم مثل اونا زندگی کنم. الآن چهل و خوردهای سالشونه و چهل سال چیکار کردن؟ این وسط تکلیف زندگیشون چی شد؟ از این نوع سبک زندگی و تفکر متنفرم:)))
+شنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ 23:12