4193
چندتا ویس گوش دادم سر اینکه مدرسه برم یا نه. مثل اینکه بستگی داره به خود آدم که میتونه جمع کنه یا نه. میگفت که نترسید از تهدیدهای مدرسه و اینا. مامانم موافقه و میگه برای درسهای مهم فقط برو. مشکل اینجاست که این بچههایی که من میشناسم تا صبح کنکور میرن مدرسه و نمیدونم تنهایی میتونم نرم یا نه. مطمئنم که مدرسه هم باهام راه نمیاد، مخصوصاً انقدر که مدیرمون دوستم داره. بعد یه حس اینکه بگن طرف نرفت مدرسه و هیچی نشد هم دارم. حتی میترسم که بیمدرسه نتونم و عقب بمونم. ولی مهمترین چیز اینه که وقتی نمیرم مدرسه آرامش اعصاب و روان دارم. پاییز به تنهایی، سوهان روحه! چه برسه به اینکه مدرسه بری و بخوای این بچهها رو تحمل کنی. شاید یه هفته، دو هفتهای امتحانی برم ببینم چی میشه. هر چی که شد باهاش کنار میام. تنها انگیزم مامان بابامان که دوست دارم خوشحالشون کنم. به خاطر همین یه مورد تلاشمو میکنم. اینکه نمیدونم تهش چیه، یکم اذیتم میکنه.