4063| نهایی-زبان
نمیدونم چرا امروز یهطوری بود. صبح تا مرز تصادف رفتیم. همون لحظه ذهنم اینطوری بود که نکنه امروز روز بدی باشه. خیلی سعی کردم از این فکرها نکنم. صندلیم -۱۰۴- بود، بعد ردیف اول بودم. بچهها میگفتن خوش به حالت که ردیف اولی، به بلندگو نزدیکی. اینطوری بودم که من در هر صورت چیزی نمیفهمم. بعد که نشستیم، گفتن کی هنوز احراز نشده. من رفتیم بیرون و کلی رید بهم. گفت باید وایسی یه بار دیگه بگردمت و اسمتو میدم کیمته انضباطی و فلان. اینطوری بودم که هر غلطی میخوای بکن. مگه چیکار کردم به اندازه کافی رومون فشار هست، بعد باید مواظب ادا اصولهای قبل امتحانم باشیم. خودم یکم حالم خوب نبود، اینم که شنیدم میخواستم گریه کنم. -ک- دقیقاً صندلی بغلی من بود. یه معلم هم اورده بودن عین بت بالا سرم وایساده بود. بعد لیسنینگ زنه میگفت خیلی آسون داده بودن که. منم فکر کردم آسونه بعد که سوالها اومدن همه ریدن به خودشون. یعنی هر کی میومد بیرون میگفت میفتم. من که نمیفهمیدم شانسی زدم:))) اصلاً مهم نیست فقط پاس شم زبانو.