4010| منِ تمام شده.
یه جایی، توی زندگیت، یه قسمتی از خودت رو برای یه آدم میذاری. تو همینطور قسمتهایی از وجود خودتو جدا میکنی تا بتونی خلا درونی اونها رو پر کنی و انقدری تیکههای خودت رو به بقیه میدی تا تموم میشی. در واقع تو با وجودِ اون قسمتها، داری اون آدمو زندگی میکنی و حواست بهش هست؛ البته تا زمانی که اون آدم، وجودِ تو رو برای خودش نگه داره. من الآن، یه آدم تموم شدم. تمام تیکه تیکههای وجودم رو به بقیه دادم و هر چی میگردم چیزی پیدا نمیکنم. میخوام که یکی یه تیکه از وجودشو بهم بده. قول میدم بیشتر از خودش، مواظبش باشم!
+دوشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۱۷ 23:12