3972
امروز بحث سر این بود که کی توی کلاس از لحاظ عقلی از همه بالاتره؟ بعد من اینطوری بودم که من از همتون بزرگترم، مادربزرگتون محسوب میشم. بعد -ک- میگفت اصلاً! تو مثل این دختر بچههایی میمونی که موهاشونو دو گوشی میبندن. اون روزم بهم گفته بود تو چقدر گوگولیای. بعد یکم قبلترش -ن- داشت میگفت که شبیه خرگوش میمونی از این پشمالوها. دیروز من خیلی سگ بودم، بعد این دختره -ن- اومده به من میگه تو یه چیزیت هست به من نمیگی، حواست نیست چند وقت، همش تو فکری اگه عاشق شدی بگو. همین که اون لحظه با پشت دست نزدم توی دهنش باید خداروشکر کنه. نرجسم دیروز بهم گفته بود که امروز دیگه مطمئن شدم از ما بدت میاد، با نگاهت اینو نشون میدی. یکم دیگه هم گفت تو فقط دوست داری به ما برینی. بعد من چیزی بهش نگفتم ولی نگاهم مثل اینکه خیلی سگی بود. بعد صبح اومد معذرت خواهی کرد.
امتحان زبان نسبت به امتحانهای مدرسه خیلی آسونتر بود. یکم قبلش سوالها لو رفت بچهها باهم حل کردن، بعد چندتا جواب رو اشتباه گفتن، منم دیگه از روی سوالها نخوندم همونها رو نوشتم. بعد فهمیدم که اشتباه بودن. سر لیسنیگ هر چی من شنیدم اون نبوده! نمیدونم چرا من یه چیز دیگه کلا شنیدم؟