بعضی وقت‌ها یه سری حرف می‌شنوی که تا عمیق‌ترین سلول‌هات دردشو می‌فهمی. بعد با خودت می‌گی کاش حتی پدر و مادرت هم برات کوچک‌ترین کاری رو انجام ندن. باید سر همین حرف‌ها هم شده، یه کاری کنم که دهنشون بسته شه. خیلی سخته که با تیکه‌های شکسته شده‌ت ادامه بدی:)))