3945| سگم اگه بیدار بمونم.
از ساعت دوازده شب به بعد واقعاً متنفرم. کنترل خودمو ندارم. نیاز دارم یکی منو از برق بکشه بیرون. کاش سعی کنم شبها زود بخوابم که به این ساعتها کشیده نشم چون یه کارهایی انجام میدم که تا ابد دلم میخواد سرمو بکوبم توی دیوار. در حالی که عین دیوونهها دارم میخندم، چشمهام پر اشکه و دلم میخواد تا صبح گریه کنم.
دارم فکر میکنم که همون بهتر آدمها رو بپیچونم و باهاشون ارتباط نداشته باشم. هر چی بیشتر با آدمها حرف میزنم و براشون معلوم میشم، بیشتر از خودم متنفر میشم.
هر لحظه بیشتر دلم میخواد تموم شم. کاش این دوازده شب به بعدها رو تموم کنم...
+جمعه ۱۴۰۳/۰۱/۱۰ 2:44