3942
عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود
این نه دریایی است کاو را ساحلی پیدا شود
سالها باید چو مجنون پای در دامن کشید
تا ز دامان بیابان محملی پیدا شود
وحشت تنهایی از همصحبت بد خوشترست
سر به صحرا مینهم چون عاقلی پیدا شود
میتوانم سالها با دام و دد محشور بود
میخورم بر یکدیگر چون جاهلی پیدا شود
نعل وارون و کلید فتح از یک آهن است
تن به طوفان میدهم تا ساحلی پیدا شود
گر کند غربال صد ره دور گردون خاک را
نیست مسکن همچو من بیحاصلی پیدا شود
رتبه گفتار ما و طوطی شیرین زبان
میشود معلوم اگر روشندلی پیدا شود
تخم در هر شوره زاری ریختن بیحاصل است
صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود
هیچ قفلی نیست نگشاید به آه آتشین
دامن دل گیر هر جا مشکلی پیدا شود
گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان
باش تا جوهر شناس کاملی پیدا شود
-صائبتبریزی-
+پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۰۹ 1:44