امروز هیچ‌کس نیومده بود مدرسه، جز کلاس همیشه حاضر در صحنه‌ی ما. یعنی مدرسه خلوت بود. ربیعی‌ام صبح اومد غایب‌ها رو بگیره گفت فلانی هست؟ زوم کرده روی من. یعنی از صبح هر معلمی اومد یه دور به من و -د- رید که چقدر حرف می‌زنید. این معلم ریاضی‌عه عصبی شد گفت -د- از وقتی اومده پیش تو نشسته خیلی حرف می‌زنه. مطی و -ک- نیومده بودن، اگه مطی بود مدیریت می‌کرد. امروز ماسک زدم رفتم، بعد سر کلاس اضافه معلمه می‌گفت هنوز ماسک می‌زنی؟ گفتم آره. گفت هنوزم به خاطر دلیل پارسالته؟ گفتم صبح قیافمو دیدم خوشم نیومد از خودم. بحث سر کنکور و اینا بود بچه‌ها می‌گفتن باید از الآن شروع کنیم، همه‌ی درس‌ها تابستون جمع نمی‌شن. بعد من اینطوری بودم که همشون که نباید جمع شن، قراره خیلی‌هاشو نخونیم و بریم مثل امتحان‌ها. بعد گفتم که من قصد دارم هفته آخر کنکور همه رو جمع کنم. از من بچه درسخون در نمیاد:)))
قشنگ سر کلاس اضافی طرف بمون گفت شما کصخلید که اومدید مدرسه. وای تف.