من نمی‌خواستم امروز برم مدرسه. واقعاً روز شخمی‌ای بود. صبح رفتم کارنامه‌م رو گرفتم. ربیعی برگم رو گرفت و نگاه کرد و گفت خوب ۲۰ داری ولی زبانتو ببر بالا دیگه. بعد رفتم بیرون یهو دیدم انضباطم رو دادن ۱۸.۵. یعنی دپرس شدم بدجور. رفتم گفتم چرا آخه؟ گفت ۶تا غیبت غیرمجاز داشتی و یه بارم نیومدی سر صف. اصلاً حالم بد شد کلاً. بعد توی نمازخونه سفره پهن کردن برای صبحانه. خیلی موذب بودم چون مامان‌های بچه‌ها هم بودن. دیگه یکم بعد رفتیم بیرون با -د- و نشستیم تو کلاس. بعد گفتن برید سالن اون وری برای جشن. جشنشون بی‌معنی بود‌. یکی از دهم تجربی‌ها خواهرشو اورده بود، کوچولو بود. بهش می‌گفتم اسمت چیه؟ می‌گفت هستی خانوم. بعد بهش می‌گفتم هستی خانوم می‌شه لپتو بکشم؟ می‌گفت لپمو بکشی موهاتو می‌کشم. لپشو کشیدم اومد موهامو کشید. بعد -د- لپشو کشید، به من می‌گفت لپ اونو بکش. ناز بشه. جشنشون واقعاً شخمی بود. یکم رفتیم بیرون بعد من رفتم نشستم سر جام. -د- و -ک- رفتن یه جای دیگه نشستن. بعد -د- صدام زد که بیا این‌ور بشین. مبینا می‌گفت نمی‌ذارم بیاد. داشتیم با این‌ها حرف می‌زدم که کیا خیلی ادایی‌ان. غزل واقعاً آدم ادایی‌عه. عشوه باید ذاتی باشه این هی عشوه الکی میاد. بعدم خسته شدم رفتم تو کلاس. بعدم رفتن تو حیاط ورزش من حال نداشتم واقعاً. نشستم روی پله‌ها بعد صبا و -د- اومدن منو کشیدن بردن. مسابقه طناب کشی گذاشتن، طناب پکید وسط بازی. من دیگه ته کشیده بودم دلم می‌خواست تموم بشه برم خونمون. بعدم یه یارو اومد به عربی برامون کصشر بافت. داشت خوابم می‌برد‌. این -د- تا ناموس گی‌عه. بهش می‌گم تو گی‌ای. با صبا همش تو پوز همن. امروزم گرفت صبا رو بوس کرد. من دیگه حال نداشتم زنگ زدم بابا بیاد دنبالم. با گوشی‌ام رفتم تو سالن حالا فردا میاد پاچمو می‌گیرن که چرا گوشی اوردی. اگه حضور غیاب نداشت نمی‌رفتم. مامان زنگ زد مدرسه گفت چرا بهش ۱۸.۵ دادید انضباطو؟ گفت درستش می‌کنم میدم ۱۹.۵. اون یه روز که نیومده سر صف رو دیگه نمی‌تونم کاریش کنم. رفته بودم بگم چرا کم دادید؟ می‌گفت تو دختر خوبی هستی ولی دست من نیست. تازه کارنامه‌م هم بهم نمی‌داد، بعد کرمی گفت من به جای مامانش کارنامه‌ش رو بهش بده. امروز اگه ولم می‌کردن می‌نشستم گریه می‌کردم بس که روز بی‌معنی‌ای بود.