3828| "فراموش" نمیشود!
"فراموش" نمیشود!
ناگهان شبی در میانِ سیاهیها پرده میگشاید.
به قلبِ نیمهمردهام هجوم میبرد.
تیر میکشد...
خفگی بار دیگر میآید و بغض چنبره میزند.
اشکها امّا خشکیدهاند.
خاطرات میگذرند و من مچالهتر میشوم...
و در میانِ آن آغوشِ خیالی، ذرهذره تمام میشوم.
+سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۷ 1:9