3755| جامعه.
من هر امتحانی که فکر میکردم خوب دادم و گند زدم. جدی فکر میکردم تاریخم رو ۲۰ میشم و مطمئن بودم یهو دیدم ۱۹ شدم. حتی ۱۹.۵ هم نه. خیلی شوکه شدم راستش. میگفت غلطهای خیلی واضحی داشتی خیلی سعی کردم چشمپوشی کنم نشد. گفت که ناراحت نشو ۱۹ هم دستش گردن ۲۰عه. قبل امتحان جامعه اینو پرسیدم و یکم ناراحت که نه، شوک شده بودم. جامعهام مثل آدم نخونده بودم. یعنی هر سوالی که میخوندم، برای سوال بعدی که بلد باشم، به هزار نفر متوسل میشدم. خداروشکر همه رو بلد بودم و یه دری وری نوشتم. بچهها میگفتن که سخته، نمیدونم اما از نظر من آسون بود. کاش لاقل اینو ۲۰شم. میترسم باز این فکر رو بکنم و رکب بخورم. [خنده] نمره ریاضیمو پرسیدم، بعد بهم گفت که تو ورقت خوب بود یا ۲۰ بودی یا ۱۹.۷۵. بعد داشتم به مبینا میگفتم که اینو بهم گفت، یهو آرزو پرید وسط حرفمو با یه لحن بدی گفت چرا زر میزنی من نمرتو دیدم ۱۹.۵ شدی. اینطوری بودم که مگه با تو حرف زدم؟ اصلاً چرا نمرمو دیدی؟ حالا نمره من چه کم و زیادی برای تو داره. خیلی بهم برخورد. کلاً آرزو از همون اول با من مشکل داشته. منم کاریش ندارم هی خودش میخواد بپره بهم. قشنگ معلومه از من خوشش نمیاد. نه تنها آرزو بلکه کل کلاس همین حسو بهم دارن و میشه فهمید. اینکه مجبور بودیم تو مدرسه بمونیم عذاب بود برام. دهبار از پلهها رفتم بالا و پایین و هیچکس رو پیدا نکردم که این چند ساعت رو باهاش بگذرونم و نمیدونستم تنهایی باید چیکار کنم؟ دیگه دیدم تو حیاط جمع شدن، با اینکه تمایلی نداشتم ولی چارهای نبود. یکم حرف زدن و بعد انداختنمون توی کلاس. دعواشون شده بود سر اینکه فلانی تو، تو گروه ساعت فلان شب گفتی هیچی نخوندی و ۲۰ میشی. بعد این به این میگفت دروغ میگی، اون میگفت وای من امتحانهام رو ریدم در حالی که نمره زیر ۱۹ نداره و کلاً شر و ور. منم یه سری واقعیتها رو میدونستم و دهنم رو باز میکردم شرفش رو میبردم ولی فقط ترجیح دادم از کلاس برم بیرون. با مطی معدلش رو حساب کردیم. یکم رفتیم تو کلاس دهم انسانیها و چرخیدیم. این معلم زیسته خداست. چقدر این زن ماهه! بعد رفتیم دفتر نمره ریاضی مطی رو بپرسم خودش میگفت که استرس دارم. بعد گعت خودتم ۱۹.۵ شدی. مدیرمون گفت ۱۹.۵ شدی؟ آفرین آدم باید ریاضیشو بیفته. مدیرمون خداست. معلم ریاضیمون میگفت ۱۶،۱۷ زیاد داشتن. بعد مدیرمون میگفت انگیزشون رو نگیر ۱۶ برای ریاضی عالیه. یعنی چی همش نمرهی بالا میارن پس تک چی؟ بعد همیشه قبل از امتحانها بهمون میگه استرس نداشته باشید، اینا فقط برای اینن که خودتون رو بسنجید. خوندید که خوندید، نخوندید و گند میزنید هم فدای سرتون، فقط با خیال راحت گند بزنید. خیلی شوخه و خوبه. دقیقاً برعکس مدیر راهنماییمون که برای ۰.۲۵ صدم پارمون میکرد. بعد که اومدم بیرون پرورشیمون و نرجس منو گرفتن و گفتن که آدم باید ریاضیشو ۱۹.۵ بشه آخه؟ و ایش نخواستنی بهم گفت. بعد گفت تو که ریاضیت خوبه چرا نرفتی ریاضی و تجربی؟ گفتم لابد دوست نداشتم:| دیگه مطی رفت پیش دوستای خودش و من برگشتم تو کلاس و به بحثهای بچهها گوش دادم. یه چیزی گفتم اون وسط بعد مبینا خیلی ناراحت شد. دیگه از این شوخی بیمزهها نمیکنم:)))
-د- داشت یه چیزو تعریف میکرد برای -ش-، بعد به من اشاره کرد و گفت به اینم گفتم. بعد یهو گفت من چرا همهچیزو به تو میگم؟ چرا انقدر باهات حرف میزنم؟ یه لحن یهطوری داشت. اینطوری بودم که خب نگو:|
صبحی ربیعی به من اشاره میکرد به بچهها میگفت این از قیافهش معلومه خیلی خونده. منی که درس هشتو فقط از روش خوندم یه تصوری ازش داشته باشم:)))
بعدش آرزو اومد گفت تو خیلی میخونی. خیلی نمرههات بالاست. اینطوری بودم که [Malih smile] :))))).
+ تنها جایی که میتونم کامل و واضح حرف بزنم همینجاست وگرنه در زندگی عادی کسی به حرفام گوش نمیده:)))