توی اون موقعیت‌هام که به خاطر ترک دیوار هم می‌خوام گریه کنم.
الآن با این حرف بابا بغضم گرفته، با اینکه انقدر هم ناراحت‌کننده نبود. اگه یکم دیگه تو چشماش نگاه می‌کردم می‌ترکیدم. حرف‌های مامان برای اینکه جمعش کنه هم بدترش کرد. جالبه که من کلی خوشحال بودم و فکر می‌کردم بهترین شده. فقط یکم تو ذوقم خورد:)))
+ بعضی وقت‌ها من واقعاً تمامِ تلاشمو می‌کنم ولی نمی‌شه:)))