صبح عربیم رو جا گذاشتم و دم مدرسه یادم افتاد. به بابا گفتم که می‌شه برگردیم؟! چرا انقدر گیجم؟!:)))
از اون دسته از آدم‌هایی‌ام که وقتی بقیه رو صدا می‌زنن، خیلی حالیمه برای خودم هیچی حالیم نیست. با اینکه خیلی روز سختی به نظر می‌رسید، چندان سخت نبود و اتفاقاً راحت گذشت. احتمال می‌دم که ریاضیم رو خوب دادم. به شدت آسون بود و اگه گیج بازی در نیورده باشم نمره کامل می‌گیرم. زبان هم که خداروشکر به خیر گذشت و تاریخ هم شدم ۱۹ و نیم. گشادیم می‌شد که زیاد بنویسم و بله:)))
داشتم پشت مدرسه راه می‌رفتم که دیدم از پنجره‌ی یکی از کلاس‌ها یه صدای خیلی ناز میاد. فکر کنم دوازهمی‌ها داشتن آهنگ می‌خوندن. منم پشت دیوار وایسادم و گوش دادم. زیادی قشنگ بود:)))
از هوای ابری و دونفره‌ی امروز هر چقدر بگم کم گفتم. جای یه نفر خیلی خالیه؛ آیا جای منم برای اون خالیه؟!