همیشه هر وقت دعوامون می‌شد همه طرف اونو می‌گرفتن، در حالی که اصلاً حق با اون نبود. دعوا که بین خودمون بود هر چی از دهنش در میومد به من می‌گفت. بعد که بقیه میومدن فوراً می‌زد زیر گریه. یادمه بیشتر بچه‌ها دورش جمع می‌شدن و دلداریش می‌دادن. با نگاه‌هاشون آدم رو له می‌کردن. منم تنها گوشه‌ی نیمکت مدرسه‌م می‌نشستم:)))