من هروقت -میم- رو می‌بینم نظرم راجبش عوض می‌شه. مامان رفته بود به -میم- گفته بود که دلم براش تنگ شده. -میم- هم یه لبخند ملیح زده بود. خب معلومه یه نفر که ازش متنفری بگه دلش برات تنگ شده عجیبه و مسخره‌ست. دیروز که دیدمش داشتم کهیر می‌زدم. نمی‌دونم چطوری دلم برای آدمی که حتی بهم سلامم نمی‌کنه تنگ شد. خودش رو خیلی بالا می‌گیره و یه طوری رفتار می‌کنه انگار ازمون سرتره. -میم- اخلاقش زمین تا آسمون با من فرق داره. ما هیچ‌جوره نمی‌تونیم باهم بسازیم. فقط اونجا که خودم رو کوچیک کردم و براش میوه بردم و اون حرف رو بهم زد. دلم می‌خواست ظرف رو بکوبونم تو صورتش. رفتار مامانش واقعاً بدتر بود.‌ خیلی خوب و صمیمانه باهام برخورد می‌کنه و بدم میاد از این کارش. توام اگه خوشت نمیاد مثل -میم- باش ولی انقدر ترحم‌آمیز باهام برخورد نکن. خلاصه که بعضی از آدمها تو رو از احساسی که نسبت بهشون داشتی پشیمون می‌کنن.