دارم به سختی نفس می‌کشم. گاهاً قلبم تیر می‌کشه و دست چپمم هنوز فلجه. جدا از همه‌ی این‌ها دلم درد می‌کنه. امروز دیگه از بقیه روزها بدترم. حتی نتونستم برم پیش مامان‌جون اینا و فقط خوابیدم. نمی‌خوام مامان اینا بفهمن. تازه از استرس خلاص شدن...