به خدا که این زن منو نمی‌خواد. فقط منتظره یه کار اشتباهی بکنم تا سرزنشم کنه. اگرم یه چیزی خوب پیش رفت بگه به خاطر من بوده. این زن فقط یه دختر داره که اونم من نیستم. از دیروز تا حالا دارم می‌میرم. دارم تو تب می‌سوزم. دارم بهشون می‌گم من حالم خوب نیست ولی انگار نه انگار. حتی متوجه نشده از دیروز تا حالا هیچی نخوردم. به جای اینکه بگه چته بیشتر دعوام می‌کنه. خب مگه تقصیر منه که حال ندارم؟ مگه تقصیر منه که حالم خوب نیست؟ کی آدم یه مریضو دعوا می‌کنه؟ به خدا که اگه اون دخترش مریض می‌شد یه لحظه‌ام ولش نمی‌کرد. مثل اون بار که مریض شده بودیم، من داشتم تو تب می‌سوختم، اون روز من داشتم می‌مردم حتی نیومد ببینه چمه. واقعاً ممنونم از توجه‌های بی‌دریغش:)))
من که تا اینجا رو روی پای خودم پیش رفتم، بقیه‌شم روش.