_ من واقعاً خستم! اصلاً حوصله ندارم. من نمی‌تونم برای کسی احساسات دروغ به خرج بدم. یعنی برای بقیه انقدر راحته که سرکارت بذارن؟ انقدر راحته که حرف‌های پوچ و مسخره بزنن؟ انقدر راحته دروغ بگن؟ کاش یا کسب اصلاً نیاد سمتم یا اگه اومد منو مسخره‌ی خودش نکنه. نمی‌فهمم چمه که همه انقدر راحت می‌تونن بازیم بدن. مگه احساسات من شوخیه؟
+ احساسات؟ مگه اصلاً می‌فهمن احساسات چیه؟ یعنی هنوز انقدر بدبختی که دنبال احساساتتی؟ جمع کن خودتو! تو و احساساتت هیچ ارزشی برای آدمها نداره. آدمها هیچ‌وقت قرار نیست بهت بها بدن. تو صرفاً برای یه مدتی می‌تونی براشون یه سرگرمی باشی. بیا اینو قبول کن. بفهم تا وقتی که خوشحالی، براشون منفعت داری کنارتن. حالا یکی دوبارم موقع سختی کنارت می‌مونن ولی تهش چی؟ تهش ولت می‌کنن. اگه زیادی بخوای احساسات از خودت نشون بدی، زیاد بخوای جلوشون بشکنی، می‌ندازنت دور...
_ یعنی می‌خوای بگی هیچ‌وقت اون آدم پیدا نمی‌شه؟
+ نمی‌دونم...